]
باز هم تو را فکر کردم
شب روی شهر افتاد
در دلم نوری خاموشنشدنی هست
که نامت را آرام زمزمه میکند…
[بند ۱]
زمان میگذرد، اما ردّ تو میماند
بهاری که با تو در قلبم شکفت
دلتنگیات مثل نفس در جانم نشسته
و دستهایم با نبودنت هم هنوز میخواهدت
[کورس]
عشق ما خسته نیست، فقط زخمیست
اما امید هنوز رهایم نمیکند
هر چه بشود، دلم به تو بند است
حتی اگر برنگردی، این دل منتظر تو میماند
چون عشق یعنی کمی دلتنگی، کمی درد
اما بیش از همه… بوی تو را میدهد
هیچ لحظهای تو را فراموش نمیکنم
[بند ۲]
در چشمانت حرفهایی بود
چیزهایی که نتوانستی بگویی و هنوز میسوزند
اما بدان، جایی در دل من همیشه مال توست
مثل دری که بسته نمیشود،
مثل قلبی که قفل نمیخورد
[کورس]
عشق ما خسته نیست، فقط زخمیست
اما امید هنوز رهایم نمیکند
هر چه بشود، دلم به تو بند است
حتی اگر برنگردی، این دل منتظر تو میماند
چون عشق یعنی کمی دلتنگی، کمی درد
اما بیش از همه… بوی تو را میدهد
هیچ لحظهای تو را فراموش نمیکنم
[پایان]
اگر میآمدی، بیهیچ کلامی در آغوشت میگرفتم
اگر نمیرفتی، دنیا کمی قابلتحملتر میشد
اما هر جا که باشی، نوری آنجاست
و من باز هم تو را پیدا میکنم…
با امید، با عشق، با همان پیوند همیشگی