تویِ دلِ تاریکی، یه نوری هَست،
جایی که قَلب، هنوز با شوقِ فَردا میزَنه.
خوشبَختی، هَمون لَبخَندِ سادَهس،
هَمون نِگاهِ مِهربونی که بیدَلیل میدِرخشه.
اُمید یَعنی بُلَند بِشی دوباره،
یَعنی هَنوز باوَر کُنی که میتونی رُویاهایِ نیمهتَمام رو تَموم کُنی،
یَعنی با اینکه دَستِت خالیه، دِلِت پُر از ایمانه.
زِندِگی یه تَرانهس، هَر نُتِش صَدایِ عِشق و شُجاعَته.
بیا نَفَس بِکِش تویِ هوایِ تازهیِ فَردا،
بِخَند، حَتی اَگه اَشکهات هَنوز خُشک نَشُده.
چون خوشبَختی اینجاست،
هَمین الآن، تو هَمون لَحظهای که باوَر میکُنی
نور هَمیشه بَعد از تاریکی میاد.