(ورس ۱)
پشتِ نقابِ خنده، یه بغضِ سنگین
تو کوچههای این شهر، عشقی که رنگین
اما نه رنگِ شادی، رنگِ هراس و زندون
قلبی که میزنه، اما پنهون... پنهون
نگاهِ سنگینِ شهر، خنجر به پشتم
میگن «گناهه» عشقی، که من نکشتم
این حس تو سینهمه، از ریشه، از جونه
چرا باید «طبیعت»، واست جنون بخونه؟
(کُرُس - همخوانی)
رنگینکمونِ خسته، زیرِ آوارِ تهمت
فریاد میزنه: «انسان»!، نه «جرم» و «نفرت»
بشکن سکوتِ تلخو، این ترسِ بیدلیلو
عشقه گناهم، آره... پیدا کن دلیلو!
هُــمــوفوبیا یه درده، یه جهلِ ناگزیره
قلبم رو پس میگیرم، تا که نَمیره
(ورس ۲)
من اون «دیگری» نیستم، من از خودِ توام
تو آینهی شکسته، همزادِ روحِ توام
چشماتو وا کن امشب، «تابو» رو خط بزن
من «همجنس»ِ تو در «درد»، من «انسان» بودنم!
از خونه رونده، از شهر بریده
کی طعمِ این عشقو، بیقضاوت چشیده؟
ما زیرِ این آسمون، یه حقِ ساده داریم
«عشق» باشه اسمش، حتی اگه «گناه» بکاریم
(کُرُس - همخوانی)
رنگینکمونِ خسته، زیرِ آوارِ تهمت
فریاد میزنه: «انسان»!، نه «جرم» و «نفرت»
بشکن سکوتِ تلخو، این ترسِ بیدلیلو
عشقه گناهم، آره... پیدا کن دلیلو!
هُــمــوفوبیا یه درده، یه جهلِ ناگزیره
قلبم رو پس میگیرم، تا که نَمیره
(بریج - Bridge)
یه روزی این خیابون، جای هراس نمیشه
عشق، عشقو میفهمه، قفس خلاص میشه
تا اون روز اما میخونم، از این دلِ بیپروا
علیهِ جهل و فوبیا... علیهِ این «اما»...
(اَوترو - Outro)
(صدای زمزمه: عشق... انسانه... عشق... آزادی...)