به میخانه و حَرَمسَراها رفتیم
چه کنیم؟ تا نکنیم تنها ماندیم
ز تو گهواره ای بیش نبود
چه شود تا نشود ز تو بیشِ صبور؟
از جویبار عشقت ز لبانت آسان نبود
هر چه داشته و نداشته به خاطرِ تو ربود
از پشتِ سر, خنجرزنان آمدی
مرا ربوده و کشته به درد آوردی
ز نهالِ پربار و سرسبزِ وطن
چه کند آن پیراهنت بر تو تن؟
تو و دوستانت پیشِ هم
همه مَستَند و کشیده و گرم
چرا مرا راهیِ حَرَمسَرا نمودی؟
همه را دست به سینه و ایستاده فرمودی
چه Ice باشد و چه crystal
هر دو چیزی بیش نیست در خیال
من و تو، ایشان و همه
تنها کسی که تنهاست، بنده!
از صبح تا شب فقط text
و از شب تا صبح فقط sex
ز کتاب، جان شود َهدَر
مرا تا جان دارم، باشد خِرَد
نیست چیزی که از یاد نَبُرد
بنده را با صبر میشود کُشت
۷ سال است که بنده خواسته دوست
ز تو داری دوستانی هر روز افزود
با رفتن به شهرهای دورِ دور
تنها مانده و برگشته به حضور
مرا خسته و آشفته آزمود
تنها ۷ سال است٫ این آزمون
ز درختِ دانش شَوَد پیر
آنچه داشته و نداشته، شَوَد دیر
چه شود تا که شود، تنها ماندیم؟
چه شود تا نشود، ز تو عقب مانده٫ایم