[ورس 1]
پا میذارم تو صحنه، بیس میکوبه مثل رعد،
جمعیت فریاد، ولی من آروم، مثل یه معجزهگر، یه بعد.
نقشه ندارم، ولی این خیابونا مال منن،
ریتم تو استخونمه، حتی یه ضرب هم جا نمیمونه.
سایه میندازن، ولی من ازش نقاشی میسازم،
تو تاریکی میخندم و جرقهٔ خودمو میسازم.
زندگی شانسی نیست، سبک بازی منه،
من نمیمیرم – روز رو با سایههام خم میکنم.
⸻
[پریکورس]
اونا بزرگ حرف میزنن، ولی حرکتاشون کوچیک،
من نمیافتم، فقط میرم بالا، بدون هیچ پیچ.
میپرسن چطور تو شب تیره میدرخشی؟
لبخند میزنم:
«این بازیِ سایههاست عزیزم، این امضای منه…»
⸻
[کورس]
سایهها رو منن، ولی من هنوز روشنم،
گوشههای تاریکو تبدیل میکنم به نورِ صحنه.
وقتی به من سایه میندازن، بلندتر میخندم،
من نمیشکنم – کل دنیا رو تو ریتم میرقصونم.
⸻
[ورس 2]
برش بده، ریمیکس کن، مسیرمو عوض میکنم،
من اون گلیچ تو سیستمیام که نمیتونن حذفش کنن.
اعداد میرن بالا، ولی من بیتفاوت،
موفقیتو با حس میسنجَم، نه با استرس و رقابت.
جریانم تیزه، مثل تیغی که از نویز رد میشه،
استایلم خودکار، صحنهساز، سینمایی میشه.
تو نمیتونی چیزی رو کپی کنی که خلق نکردی،
من تون رو میسازم – تو فقط تقلید میکنی.
⸻
[بریج]
هاها… دنبال سایههام میدونن،
ولی عمق ندارن، تو کمترین وُلن میمونن.
هر قدم من یه رقصه روی ضرب،
تو تاریکی هم گرمم – آتیش دارم، نه ترس، نه شب.
⸻
[ورس 3]
حرکت سریع – مثل برق میزنم تو صحنه،
فلو تمیزه، ولی بارا سنگین، میلرزه تنه.
حرف میزنن، ولی نمیگیرنم هیچوقت،
من اون کد خرابناپذیرم، گلیچی که نمیشه پاک.
میدوم، بیخوابی، بیحد، بیمرز،
هر خطی که میگم از جونمه، نه از حفظ.
قدمهامو کپی میکنن، ولی رو ریتم میلغزن،
سه دور میزنم جلوشون، هنوز تو اولین خط گیر کردن.
⸻
[ورس 4 – افزوده برای نسخهٔ ۴ دقیقهای]
من با سایهها جنگ ندارم، با نور هم نه،
من خودِ مسیرم، نه مقصد، نه پشتِ جادههه.
وقتی دنیا یخ میزنه، من آتیش میکارم،
وقتی صداها گم میشن، من آهنگ میسازم.
میگن چرا نمیایستی؟ میگم چون ایستادن مرگه،
حرکته که زندگیه، حتی وقتی جاده پُر درده.
اگه شب تاریکه، من ستاره میندازم روش،
اگه دنیا ساکته، من ضرب میکوبم، پا میذارم تو دوش.
⸻
[پریکورس – تکرار با کمی تغییر]
اونا زیاد حرف میزنن، کم راه میرن،
من کم میگم، ولی هر قدمم میلرزه زمین.
میپرسن چرا نمیترسی از شبهای بیپایان؟
میگم:
«من سایهمو خودم میسازم، پس شب نمیترسونَم…»
⸻
[کورس – فاینال]
سایهها رو منن، ولی من خودِ نوری،
تاریکی رو تبدیل میکنم به جشنی ضروری.
تو هر ضرب، تو هر خط، روحمو میذارم،
من نمیشکنم – جهان رو با ریتم میگردونم.
⸻
[اوترو]
Yeah…
ما دنبال نور نمیدویم —
ما نور میسازیم.
این… بازیِ سایههاست.