نه. عشقی. نه اُمیدی
لَعنَت به این .روزا
همه اینجا اسیریم
نداریم میلی به فردا
،
نمونده آرزویی
سکوت نِشَست رو لب ها
نمیشه زندگی کرد
حتا .با خورشید زیبا
،
بِزَن بارون بِزَن بارون
ببار به تنِ خسته امیدو
بزار نسل ما هم
ببینه گرمای خورشیدو
بزار نسلِ ما هم
ببینه گرمای خورشیدو
،
خنده از لب ها پریده
شهر مثِ زندونه
نداریم حالِ خوش این روزا
کسی اما نمی دونه
،
اُمید پر کشیده
نموند آرزویی
همه درگیرِ درگیریم
نقاب رو صورتامونه
،،
بزن بارون بزن بارون
ببار به تنِ خسته امیدو
بزار نسل ما هم
ببینه گرمای خورشیدو
بزار نسلِ ما هم
ببینه گرمای خورشیدو
،،،
ما میتونیم اگه با هم
بزنیم فریاد آزادی
رها شیم از این روزا
توو بارون با رقص و شادی
بیا تا. بسازیم قصه ی از نو
واسه نسل های آینده
رها شیم از این سختی
بزنیم به تبلِ شادی و خنده
،،، ،
بزن بارون بزن بارون
ببار به تنِ خسته امیدو
بزار نسل ما هم
ببینه گرمای خورشیدو
بزار نسلِ ما هم
ببینه گرمای خورشیدو
.
.
.
ترانه مُحَمَد بَگْری
.