روزایِ خَستِگی و دِل مُردِگی ست
روزایِ پُر از سکوت، ویرانِگی ست
نا اُمید ازین دَقایِقِ، هزار ثانیه کُش
چشم به راهِ نورِ شب، مَهتابِ خوش
.
.*
*
.*
.*
اِی گرفتار شده، توویِ این دنیایِ بد
اِی اسیر، اِی بی مَسیر، اِی بختِ بد
.
.
آه از این زندگی
نوبتِ دیوانگی ست
آه از این زندگی
نوبتِ دیوانگی ست
.
*.
.
.*
.
.*
.
.*
دُنبالِ نورِ سِتارَم
اَبرارو سوزن زدم
دُنبالِ عَکسِ یِه ماهَم
رویِ آبُ صِیقَل زدم
دُنبالِ عَکسِ یِه ماهَم
رویِ آبُ صِیقَل زدم
دُنبالِ نورِ سِتارَم
اَبرارو سوزن زدم
.*
.
.*
.*
.
.*
.*
.
.*
جَبرِ جبّارانَ ست اینجا،
بَر سَرِ ما، بَخت نیست
شَرطِ شهردارانِ اینجا، بَردِگی ست،
ارباب کیست!؟
دَرد و رَنجِ روزگار، در رَگِ ما
جاری ست
قلب و مَغز و روح و جانِ ما، در،
دستانِ کیست!؟
*
*
*
*
*
آه از این زندگی
نوبتِ دیوانگی ست
آه از این زندگی
نوبتِ دیوانگی ست
آه از این زندگی
آه،..........