

Prompt / Lyrics
دستِ شب از شهر کوتاه شد صبح از افق، پناه شد زنجیرها شکست یکصدا خورشید، شاهدِ راه شد ضحاکِ قصهها رفت و خاک نفس تازه کرد دلهای خسته، همقسم فردا را زنده کرد بزن به سازِ آزادی بخوان به نامِ نور این خاک دوباره میخندد از کوه تا لبِ کویرِ دور روزهای خوبِ ایران بازگردانده شد به جان خنده بر لبِ هر کودک امید در دلِ جوان شاهِ عادل و آگاه نمادِ خرد و داد با قانون و با بینش بنیانِ نو نهاد نه تخت از زر و زور است نه تاج از خون و آه فرمانروای فردا وجدانِ بیدارِ راه پرچمِ امید بالاست بر بامِ هر خانه دست در دستِ هم امروز میسازیم این زمانه آغاز شد فصلِ روشن فصلِ دانایی و کار ایران دوباره میتابد چون خورشیدی پایدار
Tags
Persian From chaos to order, from fear to law powerful performance, its rhythm must drive forward—joy that builds male
3:52
No
2/28/2026