به می خانه و حرمسراها رفتیم
چه کنیم تا نکنیم تنها ماندیم
زتو گهواره ای بیش نبود
چه شود تا که شود ز تو بیش صبور
از جویبار عشقت ز لبانت آسان نبود
هر چه داشته و نداشته به خاطره تو ربود
از پشت سر خنجر زنان آمدی
مرا ربوده و کشته به درد آوردی
زنهال پر بار و سرسبز وتن
چه کند آن پیراهنت بر تو تن
تو و دوستانت پیشه هم
همه مستن و کشیدن و گرم
چه مرا راهی حرمسرا نمودی
همه را دست به سینه و ایستاده فرمودی
چه Ice باشد و چه crystal
هر دو چیزی بیش نیست در خیال
من و تو ایشان و همه
تنها کس که تنهاست بنده
از صبح تا شب فقط text
و از شب تا صبح فقط sex
ز کتاب جان شود حدر
مرا تا جان دارم و مرگ باشد خرد
نیست چیزی که از یاد رود
بنده را با صبر شود خرد
۷ سال هست که بنده خواسته دوست
زتو داری دوستانی هر روز افزود
ز رفته به شهرهای دوره دور
تنها مانده و برگشته به حضور
مرا خسته و آشفته آزمود
تنها ۷ سال هست این آزمون
چه شود تا که شود تنها ماندیم
چه شود تا نشود ز تو خسته مانده ایم