نرگسِ من، گلِ خوشبویِ دل،
با تو شد آرام، دنیایِ منِ خستهدل.
در نگاهت نورِ مهربانی است،
در صدایت، عشقِ جاودانی است.
پیوستونم، از نگاهت یاد میگیرد،
مهربانیات در دلش میپیچد.
او میداند مادر یعنی عشق،
که به لبها خنده میآموزد.
ساحلِ من، آرامِ دریایِ تو،
با نوازشهایت میبالد و میخندد.
چون امواجی نرم در آغوشِ مهر،
هر روز از عشقِ تو میخواند.
سحرِ من، سپیدهی هر صبح،
با لبخندت آغاز میشود.
در چشمانش روشنیِ دلِ توست،
که امید را به خانه میآورد.
نرگسِ من، عشق و آرامشِ من،
تو فداکاری، تو جانِ این بدن.
با تو دارم بهشتِ زمین را،
با تو معنا دارد زندگیم من.